نظرسنجی

کدام يک از گروه ها در باشگاه فعالتر مي باشند؟
 

پیغام روزانه

مارک فیشر: افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند

اخبار به همراه عکس

مردی در نمایشگاهی،گلدان می فروخت. زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد.بعضی ها بدون
کتابهاي راههاي رسيدن به موفقيت و ثروت توسط خانم بيتا خداويسيکتاب آرامش توسط مهسا
به نام خدايي که ما را انسان آفريدباشگاه ايرانيان موفق دنيااساس نامه و آئين نامه ها مصوب
بزرگترين شهامت زندگي تقليد از ديگران نيست بلكه گذراندن زندگي خود است به هر قيمتي . حتي
1-    برگزاري جلسه پنجم در محل شركت ايرانيان موفق دنيا و جلسه ششم در محل خانه سلامت. 
نگاهي تازه واستثنائي به واقعيتما در جهاني زندگي مي کنيم که در واقع از امواج و ذرات
اين موانع مي تواند ما را از مسير موفقيت دور کند:1 - پشت گوش‌ اندازي افرادي که علامت مزمن
1 – قدرت درون؛ چرا مشکلات براي ما ضروري هستند ؟- در انميشين Up براي فردريسکون در راه
فصل چهارم اين کار را بکنيد تا همه جا مقدمتان را گرامي بدارند براي آن¬که ديگران به شما
فصل دهم نمي توانيد در بحث پيروز شويد آيا تا به حال به بحث هايي که از صبح تا شب با افراد
خلاصه بخش هايي از کتاب به سوي کاميابي 2 ،« نيروي عظيم دروني را فعال کنيد »نوشته آنتوني
قهرمان
1- آقای رضا تنها : سخنان زیبای برخی از بزرگان موفقیت دنیا را ارائه دادند 2- حانم نبی زاده : 
آقای تنها جمع آوری سخنان بزرگان موفقیت آقای قلی زاده ورود اطلاعات اعضاء روی سایت خانم
روز 9 نوامبر 1974 بود.روزی که قرار بود اتفاقی بزرگ وتاریخی بیفته اتفاقی که در آینده جهان رو
با یاری و استعانت خدای بزرگ و مهربان موسسه خیریه ایرانیان موفق امروز در راستای تحقق
در يک شهر دور افتاده کوچک, دختري به نام گيسو با پدر و مادرش زندگي مي کرد. گيسو هميشه دوست
بدینوسیله به حضور اعضاء قدرتمند گروه آموزش می رساند جلسه بعدی این گروه در ساعت 4 مورخ
دوستان عزيز سلام!اين مقاله برداشتيست ازاد از کتاب "اعتماد به نفس"نوشته ي دکتر باربارا
1- خانم بطحایی عضو همکار خیریه موافقیت مدیریت مهدکودک ریحانه النبی را جهت مکان بازارچه
Untitled Document
داستان مرد خوشبخت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

مرد خوشبخت

داستان مرد خوشبخت
پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ  یک نتوانستند.

تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند..
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.(۱۸۷۲)
لئو تولستوی       AGH