|


 خلاصه بخش هايي از کتاب به سوي کاميابي 2 ،« نيروي عظيم دروني را فعال کنيد » نوشته آنتوني رابينز چگونه به خواسته واقعي خود برسيم: کليه عواطف و احساسات ما چيزي غير از يک رشته تغييرات بيوشيميايي در مغز نيست، و ما قدريم که اين تغييرات را آگاهانه و در يک چشم بهم زدن به وجود آوريم. اما ابتدا بايد ياد بگيريم به جاي اينکه با واکنش هاي غير ارادي خود زندگي کنيم، آنها را آگاهانه در اختيار بگيريم. بيشتر واکنش هايي که نسبت به محيط داريم اکتسابي هستند . بعضي را آگاهانه از ديگران سرمشق گرفته ايم و بعضي را بطور اتفاقي کسب کرده ايم. آشنايي با اين حقايق پايه درک روحيه است. بي شک هر عملي که من وشما انجام مي دهيم براي دوري از رنج و کسب لذت است. اما ما قادريم در يک لحظه عقيده خود را نسبت به چيزهايي که مايه رنج رنج يا لذتند عوض کنيم و مرکز توجه خود را تغيير جهت دهيم تا وضعيت ذهني_ عاطفي_فيزيولوژيکي ما عوض شود.
روحيه ، مجموعه ميليونها جريان عصبي است که در درون ما اتفاق مي افتد. به عبارت ديگر جمع کل تجربيات ما در هر لحظه از زمان است. بيشتر حالات روحي بدون دخالت آگاهانه ما ايجاد مي گردد. ما چيزي را مشاهده مي کنيم و عکس العمل ما آن است که در حالت روحي معيني قرار مي گيريم. ممکن است اين حالت نيروبخش و يا به عکس ضعيف و محدود کننده باشد. اما به هرحال اغلب ما کاري براي کنترل آن انجام نمي دهيم.آيا اتفاق افتاده است که نام دوستي را بياد نياورده باشيد؟ ويا در نوشتن املاي صحيح کلمه «خانواده» دچار مشکل شويد؟ چرا گاهي از انجام چنين کار ساده اي عاجز مي شويد؟ آيا علتش اين است که احمق هستيد؟ نه، مسلماًً شما نام آن دوست و املاي صحيح آن کلمه را مي دانيد. اما علتش آن است که در حالت روحي احمقانه اي فرو رفته ايد! تفاوتي که بين عملکرد بد و عملکرد عالي وجود دارد ف به توانايي شما مربوط نيست، بلکه بستگي به حالت روحي و جسمي شما در آن لحظه معين دارد. شما ممکن است شهامت و قدرت تصميم ماروا کالينز ،انسان دوستي و هوش آلبرت اينشتين را داشته باشيد، اما اگر مدام خود را در حالات روحي منفي فرو ببريد هرگز به موفقيت و بهروزي نخواهيد رسيد. براي اينکه توانايي شما تغيير کند بايد حالت روحي خود را عوض کنيد.اکنون ببينيم چگونه مي توانيم عواطف و احساسات خود را تغيير دهيم. حالت احساسي خود را مانند يک دستگاه تلويزيون در نظر بگيريد. براي اينکه تصوير روشن و صدايي عالي و صاف حاصل شود، اولين کار آن است که تلويزيون را به برق وصل کنيد و آنرا روشن کنيد. آمادگي جسماني شما به منزله برق دستگاه است. اگر برق نباشد نه تصوير هست نه صدا و تنها چيزي که مي توانيد ببينيد يک صفحه ساده تلويزيون است. البته پس از وصل کردن تلويزيون به برق ، بايد کانال دلخواه خود را بگيريد تا برنامه اي که واقعاً مي خواهيد از تلويزيون پخش شود. در مورد ذهن نيز بايد توجه خود را به اموري که شما را نيرومند مي سازد معطوف کنيد. بنابراين اگر از کردار خود ناراضي هستيد، شايد موقع آن رسيده باشد که کانال را عوض کنيد. اما بايد کانال صحيح را انتخاب کنيد. براي هر نوع تغييرعاطفي دو راه وجود دارد. يکي تغيير وضعيت جسمي بدن و ديگري تغيير مرکز توجه. جسم شما، عواطف و احساسات شما را هدايت مي کند. خنده وسيله اي خوب و نيروبخش است. پسر من جوشوا دوست خوش خنده اي دارد که هر چيز ساده اي او را به خنده مي اندازد و هر جا هم که باشد ديگران به خنده او مي خندند.براي بهبود زندگي خود خنديدن را ياد بگيريد.روزانه پنج بار لبخند بزنيد و سه بار بدون هيچ دليلي خود را به خنده بيندازيد. نتايج يک نظرسنجي نشان مي دهد که 82 درصد مردم به اين دليل به سينما مي روند که بخندند،7 درصد گريه کنند و 3 درصد ديگر مي روند که فرياد بکشند. پس کليد موفقيت اين است که الگوهايي از حرکت به وجود آوريم که به ما احساس اعتماد بنفس، قدرت، انعطاف پذيري،نيروي فردي و شادماني دهد. قدرت تمرکز و توجه: آيا هرگز به تماشاي يک فيلم بي ارزش و بد نشسته ايد؟ حاضريد يک فيلم بد را بارها و بارها ببينيد؟ مسلماً حاضر نيستيد. زيرا از ديدن آن فيلم احساس خوبي به شما دست نمي دهد. پس چرا يک فيلم بد زندگي را در صحنه خيال خود بارها تماشا مي کنيد؟ چرا به خودتان در نا مطلوب ترين صحنه هاي زندگي نکاه مي کنيد؟ چرا يک فاجعه بازرگاني و يا يک تصميم غلط شغلي را بارها در ذهن خود تکرا مي کنيد؟ البته اين فيلم هاي بد هم متوجه گذشته است هم وقايعي که هنوز اتفاق نيفتاده اند. بلکه تصور مي کنيد که ممکن است اتفاق بيفتد و از هم اکنون دچار اندوه مي شويد. حواستان را به جايي که مي خواهيد برويد جمع کنيد ، نه به اموري که مايه وحشت شما مي شود. مؤثرترين راه براي کنترل مرکز توجه آن است که سؤالاتي را از خود بپرسيد. هر سؤالي که از خود بکنيد مغز شما پاسخي براي آن دارد.اگر بپرسيد« چرا اين شخص از من سوء استفاده مي کند؟» حواستان پي اين مي رود که چگونه از شما سوء استفاده شده است،چه اين موضوع حقيقت داشته باشد چه نداشته باشد. اگر بپرسيد «چگونه مي توانم اين کار را انجام دهم؟» پاسخي که دريافت مي کنيد،توان شما را افزايش خواهد داد. سؤال يکي از نيرومند ترين و ساده ترين راههاي تغيير احساس ما نسبت به امور و اشياء و در نتيجه تغيير سريع مسير زندگي است. اگر براي شادماني برنامه اي نداشته باشيد دچار رنج مي شويد: کليد کار اين است که صورتي طولاني از چيزهايي که موجب شادي شما مي شوند تهيه کنيد تا نيازي نباشد که به راههاي مخرب متوسل شويد. اميدوار نباشيد که شاديها به طور اتفاقي به سراغ شما بيايند. خود را از پيش براي شور و هيجان آماده کنيد. پرسش کليد پاسخ است: کم کم متوجه شدم که تفکر، چيزي به جز فرآيند پرسش و پاسخ نيست. بايد بدانيم بيشترين کاري که به طور روزانه انجام مي دهيم پرسش و پاسخ است. اگر مي خواهيم در نحوه زندگي ما تغييري ايجاد ش.د ، بايد نوع سؤالات عادتي خود را تغيير دهيم. اين سؤالات جهت افکار ما را تغيير و فکر و احساس ما را شکل مي دهند. پرسش هايي که کيفيت عالي داشته باشند، کيفيت زندگي را بالا مي برند. هنگامي که اتومبيل اختراع شد صدها نفر به ساختن آن مشغول شدند، اما هنري فورد گفت« چگونه مي توانم آنرا به توليد انبوه برسانم؟» سؤالات يک رشته آثار مرتبط به هم دارند که پي آمدهاي آنها فوق تصور است. اگر معايب خود را زير سؤال ببريم ديوارها و موانع زندگي،شغل و روابط ما فرو خواهد ريخت. من اعتقاد دارم که همه پيشرفت هاي بشر در اثر طرح پرسش هاي تازه بوده است. تفاوت ميان اشخاص، مربوط به پرسش هاي متفاوتي است که دائماً از خود مي کنند. سريعترين و ساده ترين راه براي انحراف توجه چيست؟ پرسيدن يک سؤال تازه. علت افسردگي به احتمال بسيار زياد چيزي جز سؤالات تضعيف کننده اي از اين قبيل« چه فايده دارد؟ وقتي کاري از من ساخته نيست چرا به خودم زحمت دهم؟خداوندا چرا من؟» به خاطر داشته باشيد که کامپيوتر ذهن شما در خدمت شماست و هر سؤالي که به آن بدهيد، قطعاً جوابي براي آن پيدا مي کند. اگر بپرسي چرا من هرگز نمي توانم در هيچ کاري موفق شوم؟ مغز شما جوابي را براي شما آماده مي کند ولو اينکه مجبور شود جواب را از خود بسازد! ممکن است بگويد«تو بي استعداد و احمقي» يا «تو لياقت نداري.» يکي از مهارتهاي مهم اين است که در لحظات بحراني بتوانيم پرسش هاي نيرو بخشي از خود بکنيم. سؤالات مشکل گشا: 1) کدام جنبه اين مشکل خوب است؟ 2)چه چيزي هنوز کامل نيست؟ 3)براي اينکه جريان کارها بر وفق مراد من شود، حاضرم چه کارهايي را انجام دهم؟ 4)براي اينکه وضع بر وفق مراد من شود، حاضرم چه کارهايي را از اين به بعد انجام ندهم؟ 5)چگونه از انجام کارهاي بالا لذت ببرم؟ آنکه نتواند بپرسد، نميتواند زندگي کند. (ضرب المثل قديمي) هر روز صبح که از خواب بر مي خيزيد از خود سؤالاتي مي کنيد. وقتي زنگ ساعت خاموش مي شود از خود چه مي پرسيد؟ آيا مي پرسيد«حالا چرا بايد الان بلند شوم؟» «چرا روزها قدري طولاني تر نيستند؟» «چطور است ساعت را کوک کنم که يک بار ديگر زنگ بزند؟» و وقتي بالاخره بلند مي شويد و مشغول شستن دست و رو هستيد،از خود چه مي پرسيد؟ «چرا مجبورم سر کار بروم؟» «امروز ديگر چه آشغالهايي روي ميز کارم ريخته اند؟». چه عيب دارد هر روز صبح سؤالاتي از خود بکنيد که چهاچوب ذهني صحيحي در شما ايجاد کند و بياد شما بياورد که فردي سپاسگزار،خوشبخت و پرانرژي هستيد؟ اگر روز را با اين عواطف مثبت شروع کنيد مسلم است که احساس شما نسبت به هر چيزي بهبود خواهد يافت. پرسش هاي نيروبخش صبحگاهي: سؤالات زير موجب مي شوند که احساسات مربوط به خوشبختي ، هيجان ، افتخار ، شادي ، شکرگزاري و عشق در شما تقويت شوند. اگر يافتن پاسخ برايتان دشوار است يک کلمه «ميتوانم» به هر سؤال اضافه کنيد. 1) در حال حاضر چه چيزي موجب خوشبختي من است؟ 2) در حال حاضر چه چيزي موجب شور و هيجان من است؟ 3) در حال حاضر به چه چيزي در زندگي خود افتخار مي کنم؟ 4) در حال حاضر نسبت به چه چيزي شکرگزار هستم؟ 5) در حال حاضر از چه چيزي در زندگي خود لذت مي برم؟ 6) در حال حاضر خود را متعهد به چه چيزي مي دانم؟ 7) چه کساني مرا دوست مي دارند؟ من چه کساني را دوست دارم؟ سؤالات نيروبخش شامگاهي: 1) امروز چه چيزهايي بخشيده ام يا به ديگران آموخته ام؟ 2) امروز چه چيزهايي ياد گرفته ام؟ 3) امروز چه اندازه کيفيت زندگي من بهتر شده است،و چگونه مي توانم دستاوردهاي امروز خود را سرمايه زندگي فرداي خود قرار دهم؟ (اگر مايليد پرسش هاي صبحگاهي را تکرار کنيد). پرسش سرنوشت ساز: يکي از افراد مرد علاقه من ويکي از پرکارترين و پرشورترين کساني که تا کنون ديده ام لئو بوسکاگليا نويسنده کتاب«عشق» و بسياري کتابهاي استثنائي ديگر در زمينه روابط انساني است. يکي از محاسن بزرگ او اين است که مرتباً سؤالي را که در کودکي از پدر خود شنيده است از خود مي پرسد.هر شب که سر ميز شام مي نشستند، پدرش مي گفت«لئو امروز چه ياد گرفته اي؟» و لئو بايد حتماً جوابي، آنهم جوابي شايسته مي داد. اگر آنروز چيزي که واقعاً جالب باشد در مدرسه نياموخته بود،مي رفت و دايرة المعارف را نگاه مي کرد تا سر سفره شام بتواند آنرا با پدر در ميان بگذارد. وي مي گويد امروزه هم شبها نمي تواند به رختخواب برود مگر اينکه مطمئن شود در آن روز چيز لرزشمندي ياد گرفته است. در نتيجه اين عادت، هميشه ذهن خود را تحريک کرده است، و شور و عشقي که به يادگيري دارد، تا حد زيادي مربوط به همين سؤالي است که از دوران کودکي مرتباً تکرار شده است. فرهنگ موفقيت نهايي: جادوي کلام کلمه درست عامل نيرومندي است. اگر کلمات،کاملاً به جا استفاده شوند، به سرعت برق هم بر جسم و هم بر روح ما اثر مي گذارند. مارک تواين بيشتر اعتقاداتي که داريم به ياري کلمات بوجود آمده اند، به کمک کلمات نيز مي توان آنها را دگرگون کرد.کلماتي را که بطور عادتي بکار مي بريد بر نحوه ارتباط شما با خودتان و بر احساس شما از زندگي مؤثرند. من و شما بايد بدانيم کلماتي که در زبان وجود دارند،علاوه بر معناي ظاهري مقداري هم بار عاطفي دارند. مثلاً ممکن است عادت داشته باشيد بگوييد من از فلان چيز«نفرت» دارم.فرضاً «از مدل موي خود نفرت دارم» يا «از شغل خود متنفرم». آيا اين جملات همان احساس منفي را در شما بوجود مي آورند که بگوييد «فلان مدل مو يا فلان شغل را ترجيح مي دهم»؟ سالها من عملاً شاهد اين نکته بوده ام که اگر در گفت وگوهاي خود با اشخاص، يک کلمه اصلي را تغيير دهم بلافاصله در احساس آن فرد تغييري بوجود مي آيد که غالباً تغيير رفتاري را بدنبال دارد. مي توانيد تأثير کلمات را در مواردي آزمايش کنيد که ممکن است اصلاً به فکرتان نرسيده باشد. مثلاً بجاي اينکه بگوييد«از گرسنگي دارم مي ميرم» بگويي«کمي گرسنه ام» و با گفتن اين جمله متوجه مي شويد که از شدت گرسنگيتان کم شده است. شدت احساسات خود را با استفاده از کلمات کم يا زياد کنيد.کلمات را روي کاغذ بنويسيدخود را مقيد سازيد و پشتکار داشته باشيد. بدانيد که با استفاده از همين ابزار ساده و بدون نياز به وسايل ديگر مي توانيد به نتيجه برسيد. کساني که خزانه لغات آنان فقير است، دچار فقر احساسي هستند و کساني که از لحاظ احاطه به لغات غني هستند، جعبه رنگي اي در اختيار دارند که مي توانند به کمک آن خاطرات و تجربه هاي خود را نه تنها براي ديگران، بلکه براي خود به اشکال گوناگون رنگ آميزي کنند. «شناخت انسان، بدون شناخت قدرت کلمات ميسر نيست» کنفوسيوس «ملت آلمان جنگ طلب نيست بلکه دلير است. يعني نه طالب جنگ است و نه از آن مي ترسد. خواهان صلح است، اما دوستدار افتخار و آزادي نيز هست». آدولف هيتلر نيروي تشبيه و تمثيل: «شايد تشبيه، يکي از ثمربخش ترين قابليتهاي انساني باشد. خاصيتي جادويي دارد و به نظر مي رسد که خداوند در هنگام خلقت انسان،اين ابزار آفرينندگي را در او جا گذاشته است.» ژوزه اورته گاست کارد به استخوانم رسيده، سرم دارد مي ترکد،بر سر دو راهي قرار گرفته ام،پا در هوا هستم، غرق پول شدم،دور مرا خط بکشيد. کلماتي که معنا و بار عاطفي بسيار قوي دارند تشبيه و تمثيل ناميده مي شوند. يکي از ابتدائي ترين شيوه هاي يادگيري، استفاده از تشبيه و تمثيل است. يادگيري يعني ايجاد تداعي ها و خلق معاني تازه در ذهن، که تشبيه براي اين کار بسيار مناسب است.هنگامي که مطلبي را نمي فهميم، تشبيه به ما کمک مي کند تا متوجه شويم مطلبي را که نمي فهميم شبيه چيزي است که پيش از آن درک کرده ايم. همه معلمان بزرگ بشريت، حضرت محمد(ص) ، بودا،کنفوسيوس،ولائوتسو از تمثيل براي فهماندن مفاهيم به انسانها استفاده کرده اند. زندگي بازي است: افراد گوناگون تمثيل هاي مختلفي دارند.مثلاً وقتي مصاحبه هاي دانلد ترامپ را مي خواندم متوجه شدم که وي غالباً از زندگي به عنوان«آزمايش» ياد مي کند.شما ممکن است در اين آزمايش سربلند و برنده باشيد،يا بازنده. حد وسط وجود ندارد. ببينيد اگر زندگي را اين طور تصور کنيم دچار چه فشارهايي مي شويم؟ اگر زندگي بصورت آزمايش باشد ممکن است امتحان دشواري باشد.شايد لازم باشد خودتان را براي اين آزمون آماده کنيد. شايد بتوانيد در اين امتحان تقلب کنيد! در نظر برخي زندگي مسابقه و رقابت است. ممکن است جالب باشد اما ممکن است معني آن اين باشد که بايد ديگران را از ميدان بيرون کنيد و ممکن است در اين رقابت فقط يک نفر برنده شود. در نظر بعضي ها زندگي بازي است. اين تشبيه به تصورات شما از زندگي چه رنگي مي دهد؟ زندگي شوخي است(عجب مفهومي!). در اين بازي رقابت وجود دارد. ممکن است براي شما امکان شرکت در اين بازي و لذت بردن وجود داشته باشد. همه اين موارد به اعتقادات شما درمورد بازي بستگي دارد. اما با اين تشبيه يک رشته صافي براي خود به وجود آورده ايد که بر شيوه تفکر و احساس شما اثر مي گذارد. مسلماً در نظر مادر ترزا زندگي چيز مقدسي است. اگر زندگي را هديه بدانيد چطور؟ فکر مي کرديد چيزي خوشايند،غير منتظره و مخصوص است. اگر زندگي را به رقص تشبيه مي کرديد چطور؟ ممکن بود آنرا در ارتباط با ديگران زيبا،آهنگين و شاد ببينيد. «زندگي کشيدن تصوير است نه جمع کردن ارقام» اليور وندل هلمز نویسنده : آمنه فاضلي
|