|
اضطراب و راههای پیشگیری از آن |
|
|
|
|
پنجشنبه ، 10 دی 1388 ، 14:56
گزارش شده توسط:
نرگس نبی زاده/
|
|
 می خواهم در مورد بزرگترین بیماری قرن صحبت کنم که تقريباً در هر 10 نفر، 9 نفر دچار این بیماری می شوند، این بیماری اضطراب نام دارد. اضطراب: وضعیت تشدید شده تحریک هیجانی است و احساس نگرانی یا ترس را نیز در بردارد، مثل ترس، فرد احساس می کند و تهدید می شود ولی برخلاف ترس فرد اغلب منبع تهدید را به شکلی مبهم یا نه چندان دقیق ادراک می کند. نشانه های اضطراب: نارسایی هایی مانند لکنت زبان، ادرار غیر ارادی، خواب پریشان، حرکات عصبی، بیقراری، رنگ پریدگی، خستگی مفرط، شدید شدن ضربان قلب، بیخوابی، پریدن از خواب، ناخن جویدن، سردرد، ناتوانی جنسی، سوء هاضمه، بی اشتهایی، فشار خون بالا، احساس گناه، احساس زشتی، احساس فراموشی، بی علاقگی به زندگی و هراس از آینده ناشی از اضطراب و نگرانی است. آثار اضطراب: 1- عدم اعتماد بنفس، 2- انزوا و گوشه گیری، 3- محرومیت از زندگی آرام؛ امام علی (ع) می فرماید: انسان ترسو از زندگی آرام محروم است، 4- فرسودگی بدن: که 70 درصد از بیمارانی که به پزشکان مراجعه می کنند در صورتی که خویش را از قید ترس و نگرانی آزاد سازند می توانند شخصاً خود را معالجه کنند،5- محرومیت از رشد تکامل: امام علی (ع) می فرماید: کسی که می ترسد به مقصد نمی رسد، 6- وسواس: شخصی که به خود اعتماد ندارد و می ترسد کارش را درست انجام نداده باشد عمل خود را تکرار می کند همین امر او را به بیماری وسواس می کشاند.
ناکامی انسانها ریشه در باور آنها دارد. کسی که باور دارد نمی تواند، شانس ندارد، امکانات ندارد، سلامتی ندارد، این باورهای منفی در زندگیش محقق و مجسم می شوند. زندگی تجسم افکار و باورهای انسان است باورهای ذهنی ما مغز را برنامه ریزی می کند و مغز بر اساس برنامه ریزی ذهنی که سرچشمه آن باورها می باشند به اعصاب و عضلات فرمان می دهد. اگر کسی باور داشته باشد نمی تواند از قله صعود کند مغز همین پیام را دریافت کرده و سازوکار بدن را ناتوان خواهد کرد اما اگر باور داشته باشد که می تواند از دماوند صعود کند مغز شما این پیام را دریافت کرده و سپس عضلات شما را برای صعود دماوند آماده می کند. فرمانده بدن ما مغز است اما مغز در اختیار باورهای ذهنی ماست. اما باورهای منفی ما چون غده ای خطرناک باعث شکست و نابودی انسان می شوند ودر مجموع از آموزه های دینی چنین نتیجه می گیریم که باور منفی، وسوسه ای از سوی شیطان است در حالی که باور مثبت مژده ای از بشارت الهی می باشد. ریشه های اضطراب: گرچه در مواردی اضطراب عامل شناخته ندارد یا عامل آن موضوع مبهم و نامشخص و بی اهمیت است اما پاره ای موارد می توان با بررسی گذشته و حال افراد به اموری پی برد. مهمترین آنها این مواردند: 1- نزاع خانوادگی. 2- تربیت نادرست خانواده. 3- نقص عضو. 4- محیط ناسالم و پردغدغه . 5- خاطرات تلخ گذشته. 6- ترس از آینده. 7- عدم تعادل ترشحات غدد. 8- حسادت. 9- منفی بافی. 10- شکست در زندگی. 11- بلوغ. 12- بلند پروازی. 13- خیال بافی. 14- احساس گناه. 15- بیکاری. 16- فزون طلبی. 17- بدبینی. 18- ناسپاس دیگران. 19- رقابت ناسالم. 20- امتحان و ارزشیابی تحصیلی. 21- بی نظمی در دخل و خرج. مهار اضطراب و نکاتی برای کاهش آن: 1- سازماندهی: فقدان سازماندهی یکی از علل اصلی اضطراب است. 2- تجسم: تمامی کاری که تا دقایق بعد یا ساعت بعد و یا روزهای بعد می خواهید انجام بدهید. نحوه درست آن که منجر به موقعیت صحبت شما می شود در ذهن خود تجسم کنید. تمرین: بسیاری از سخنران ها بیان مطلب را بطور ذهنی یا فقط با لب های خود تمرین می کنند. 3- تنفس عمیق: هنگامی که عضلات شما سخت می گردد و احساس اضطراب می کند ممکن است به اندازه کافی تنفس عمیق نداشته باشید. 4- ارامش: بجای فکر کردن در مورد فشار عصبی و سخت شدن عضلات انرژی عصبی ممکن است در دستها و پاها تجمع یابد انرژی حس شده ممکن است باعث لرزش دست و پاها شود. 5- حرکت کنید: سخنرانی که در یک نقطه می ایستد و هیچ حرکتی نمی کند دچار فشار عصبی می شود. 6- نگاه کردن به حاضرین: سعی کنید برنامه بیان مطالب خود که در جمع به صورت یک گفتگوی عادی دو نفر در آورید. علائم افسردگی: 1- پیوسته اندوهگین هستند. 2- کاهش انرژی و احساس خستگی دائمی. 3- احساس گناه بی مورد. 4- دشواری در تمرکز و تصمیم گیری. 5- بی قراری و یا کاهش فعالیت بطوری که برای دیگران قابل توجه باشد. 6- حس می کنند که زندگی بیهوده است و امیدی به آینده ندارند. 7- از چیزهایی که زمانی لذت می بردند دیگر خوششان نمی آید. 8- بیش از حد می خوابند، اغلب یا به زحمت خوابشان می برد. 9- بی اشتها شده اند. 10- تمرکز حواس چندانی ندارند. 10- همواره خسته اند. 12- از اعتماد به نفستان کاسته شده است. 13- در اندیشه مرگ و یا خودکشی هستند. چطور با افسردگی مقابله کنیم؟ - در موردش صحبت کنید: معمولاً وقتی که ما احساس افسردگی می کنیم خود را از دیگران جدا می سازیم. این دقیقاً کاری است که حال شما را اصلاً بهتر نمی کند، اگر احساس افسردگی می کنید و یا موضوعی رنجتان می دهد تنها نمانید. یک دوست صمیمی و یا هم حرفتان را ببینید و یا یکی از بستگانتان را به صرف چای دعوت کنید. سعی کنید از احساستان حرف بزنید تا کمتر احساس تنهایی کنید. صحبت کردن با روانشناسان و مشاورها بهترین کمک برای شماست. - از خانه بیرون بروید. اگر افسردگی در خانه شما را زده است نباید او را راه بدهید. اگر احساس می کنید که به افسردگی دچار شده اید بهترین کار بیرون زدن از خانه است. ماندن در خانه و تخت خواب حالتان را اصلاً بهتر نمی کند. ورزش کردن به طور منظم هورمونهای سرخوشی را آزاد می کنند. ورزشهای ایروبیک و یا ورزشهایی که ضربان قلب را بالا می برند از بهترین راههای مبارزه با افسردگی هستند. اگر نمی توانید هیچ ورزشی انجام دهید. لااقل چند روز در هفته به مدت 20 دقیقه پیاده روی کنید. - از روزمرگی بیرون بیایید: معمولاً زمانی دچار افسردگی می شویم که همه چیز برایمان یکنواخت شود. رفتن به یک سفر خوب معمولاً بسیار مفید است اما به یاد داشته باشید که فرار کردن مشکلی را از شما حل نمی کند آنچه مهم است آنست که بتوانید در مورد آنچه در ذهنتان می گذرد فکر کنید و به درک دقیق از مشکلاتتان برسید. - تغذیه خوب داشته باشید: وقتی استرس دارید از خوردن و یا کمی خوراکیهای پرکالری یا با مقدار قند بالا پرهیز کنید. از غداهای کم کالری با فیبر پایین استفاده کنید. - احساساتتان را بپذیرید: اکثر ما زمانی دچار افسردگی می شویم که نمی توانیم احساسات منفی خود همچون ناراحتی را قبول کنیم. سعی کنید احساسات خودتان را درک کنید و به آنها فکر کنید. - خوب استراحت کنيد: کساني که احساس افسردگي مي کنيد يا دچار کم خوابي و يا پرخوابي مي شوند که هر دو،افسردگي را تشديد مي کند. اگر دچار پرخوابي شده ايد ساعت را کوک کنيد تا شما را بيدار کند و با اين حالت خود بجنگيد. اگر کم خوابي گرفته ايد از خوردن مواد کافئين دار بپرهيزيد و قبل از خواب چاي گياهي و يا يک ليوان شير بنوشيد. - مشکلاتتان را بنويسيد: در مورد نوشتن بيشتر فکر کنيد. نوشتن ترسها و احساساتتان باعث مي شود با اين موضوعات بهتر کنار بياييد. - بخنديد: کاملاً مشخص است که زماني که احساس افسردگي مي کنيد نمي خواهيد بخنديد اما به ياد داشته باشيد که خنديدن دواي درد شماست. فيلمهاي خنده دار تماشا کنيد و با آدمهاي شاد رفت و آمد کنيد. - کمک بگيريد: اگر خانمي هستيد که تازه بچه دار شده ايد بدانيد که اين موضوع طبيعي است. براي برآمدن از پس کارهاي بچه کمک بگيريد. اگر هم از قرصهاي ضدبارداري استفاده مي کنيد با پزشکان تماس بگيريد. - به دکتر مراجعه کنيد: اگرچند هفته از احساس افسردگی شما گذشت و نتوانستید با این روشها خود را درمان کنید و اگر فکرهایی همچون خودکشی به مغزتان رسید فوراً به پزشک روانشناس و یا مشاور مراجعه کنید. افسردگی اگر در شما پیشرفت کند می تواند بسیار خطرناک شود پس آنرا جدی بگیرید. گردآوری: نرگس نبی زاده
|